عبدالله مستوفى
490
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
چهار پنج مليون پول اين كشور بجيب اشخاص معلوم ميرفت و به قدر سر سوزنى به حال مردم فائده نداشت همه عصبانى بودند و اولياى امر را حقا طرف حمله قرار ميدادند . بالاختصاص موضوع اشرار كاشان و جنگلىها از همه بيشتر مورد تعرض مردمان فكور كشور بود . همه ميگفتند كه اگر بنابراين است كه مال و جان افراد دستخوش هوا و هوس اين و آن باشد ملت براى چه اين سالى چهار پنج مليون را ميدهد ؟ و اين همه سردار كه عدد آن از سردمدار - هاى « 1 » عهد ناصر الدين شاه گذشته است براى چه مقصود است ؟ قسمت ديگر آن راجع بروزنامهنگاران است كه آنها را با تحقير و بىاهميتى زياد دستهاى خصوصى و تحريكشدهء خارجى و داخلى ميداند . البته در آن روزها هم روزنامههاى خوب بىغرض ، كه واقعا ملى بودند ، وجود داشت ، ولى بعضى روزنامهها هم بودند كه جز دكان ، يا عامل خارجى چيزى نبودند . امروز ، بعد از بيست و پنج سال هم همهء روزنامههاى ما هنوز لياقت نمايندگى افكار عمومى را ندارند . غالبا هويت فكرى نويسندگان آنها نامعلوم و اكثر آنها سواد و معلومات جريدهنگارى را نداشته ، و اگر بعضى هم دانش اين كار را داشته باشند ، براى مقاصد شخصى بيشتر از مصالح عمومى ، قلمفرسائى ميكنند . بعضى از آنروزنامهها ، با همان اسم قديمى و با همان مدير بيست و پنج سال قبل خود ، امروز هم هستند كه هر روزى برنگى درآمده ، در سال قبل ، از پيشهورى و راهزنهاى خارجى تبريز تمجيد ميكردند و امروز خود را بحزب ديگر بسته ، يك روز دم از ديانت ميزنند و در مقالات خود اصول اسلامى را ترويج مينمايد ، و روز ديگر بترويج كمونيسم ميپردازند ! شما امروز ، بعد از بيست و پنج سال قدرى با اين قماش آقايان روزنامهنگار صحبت كنيد ، تا بدانيد در آندوره اينها چه تحفهاى بودهاند .
--> ( 1 ) - سردمدار - در زمان استبداد ، شبها بعد از چهار ساعت از شب گذشته رفتوآمد در شهر ممنوع بود . براى تفتيش در خيابانها و گذرهاى بزرگ قراولخانههائى ساخته بودند كه چندين نفر سرباز در آن اقامت داشت . در كوچه و بازارها عدهء ديگرى بودند كه به آنها گزمه ميگفتند . اين گزمهها هرچند كوچهاى يكنفر رئيس داشتند كه به او سردمدار ميگفتند . ولى همانطور كه بسربازها وكيلباشى ميگويند ، مردم اين گزمهها را هم سردمدار ميخواندند و چون اين شغل پستترين مشاغل دولتى بود گزمهاى يا بقول عوام سردمدارى بمنزلهء فحش تلقى ميشد . بهركس كه ميخواستند كلمهء زنندهء بگويند سردمدارش خطاب ميكردند . كار اين سردمدارها اين بود كه بعد از ساعت چهار از خانهء خود بيرون مىآمدند و چراغ نفتى بدست داشتند در سر كوچهها با صداى « يا خير الحافظين » يا « يا حضرت عباس » موقع قدغن رفتوآمد را اعلام ميداشتند ، و با چراغ نفتى خود جلو در دكانهائيرا كه دادوستد در آنجا زيادتر ميشد وارسى ميكردند كه اگر شاهى صد دينارى از دست مشتريها افتاده باشد بردارند بعد از آنكه در قطعهء خود اين كارهاى اوليه را انجام ميدادند ، به منزل خود برميگشتند . بعد از يكساعت باز بيرون مىآمدند و صداى : « يا خير الحافظين » و « يا حضرت عباس » را سر ميدادند و تا صبح به همين كيفيت مشغول بودند .